به سایت »[*A*غریبه*A*] خوش آمدید ...
عشق یعنی...


$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$_________$$$$$$$$$$__________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$___________$$$$$$____________$$
$$_________$$$$$$$$$$__________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$______$$$$$_______$$$$$______$$
$$____$$$$$$$$$___$$$$$$$$$____$$
$$___$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$___$$
$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$
$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$$$$$________$$
$$__________$$$$$$$$$__________$$
$$___________$$$$$$$___________$$
$$____________$$$$$____________$$
$$_____________$$$_____________$$
$$______________$______________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$___$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$___$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$_________$$$$$_____$$
$$_____$$$$$$_______$$$$$$_____$$
$$______$$$$$$_____$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$$$$$________$$
$$__________$$$$$$$$$__________$$
$$_____________________________$$
$$_____________________________$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$





این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز پنجشنبه 1390/12/4 در ساعت 01:53 نوشته شد | نظرات()
LOVE
http://mahbob.org/wp-content/uploads/2011/06/Copy_of_148ma8p1.jpg




این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 02:10 نوشته شد | نظرات()
تهدید

.:: محاله::.

 

پا به خواب تو گذاشتم بس که بیداری کشیدم

 

من چقدر حوصله کردم تا به خواب تورسیدم

 

کاشکی دوست داشتنای ماعشقای همیشگی بود

 

قلب و فانوس های روشن دنیاباغ شیشه ای بود

 

پشت خنده ی من گریه پشت گریه ی توخنده

 

کی تو این بازیه تازه دل کهنه می پسنده

 

باتو بارونیو عاشق زیر چتری که خیاله

 

چقد این قصه قشنگه چقد این لحظه محاله

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم

مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و

لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از

دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

:: نمیتــرســـم::.

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

خالصانه دوستت دارم امید

 

باز هم گرما به سرزمین سرده وجودم باز گشت

و باز هم قلب کوچکم شروع به تبیدن کرد

.من ادعای عشق نمی کنم

چه کنم نمی توانم

.شاید زندگی دوباره لبخندی به رویم زد

لبخندی به وسعت دل تمام عاشقان

لبخندی نابایان

ولی من هنوز ادعای عشق نمی کنم

حتی اگر چشمان بی فروغم باز هم به روی دیدگان زیبایت گشوده شود

.بگزار.......

بگزار در تنهایی نفس بکشم و تا عمق وجودم احساس آرامش کنم.

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار

 چشمانت را می کشند پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند

 من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت امـــــید.

 

 

تو همونی که تو خنده هام شریــکی
توی درد و غصه ها واســـم طبـــیبی

تو همون رویـای پـاکی که توی شبــهای من بود
که توی شبـهای من بـود

از خدا میخوام همیشه که کنـار تو بمونم
شمع باش پروانه میـشم تا کنـار تو بـسوز

وقتی چشـمات گـریه میکرد ارزوم بـود که بمیرم
کـاش بودم کنـارت ای گـل تا که دستـات رو بـگیرم



زنــده بـگــور

افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.

کاش می تونستم چشمانم رو تهدید کنم

تا به خاطر تو اشک حسرت نبارن

وکاش می تونستم عشق رو فراموش کنم...

عاشقی تو این دوره معنایی نداره

دیگه نمی خوام عاشق باشم

اما نمیشه

می خوام عشق رو فراموش کنم

اما نمی تونم...

آخه میگن

هر کی عاشق نباشه آدم نیست...






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 02:04 نوشته شد | نظرات()
دعا

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی

 می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی

 می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز

برای پرستش...

 

من هنوز تو را دارم...

گاهی كه دلم...
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد...
چشمهایم را فراموش می كنم...
اما دریغ كه گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند...
من از تراكم سیاه ابرها می ترسم و هیچ كس...
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه های كودكی ام نیست...
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد...
و یا كابوسهای شبانه ام را نمی داند...
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست...
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد...
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد...
و شبی نیست كه طلوع سپیده ای در پایانش نباشد...
از چهار فصل دست كم یكی كه بهار است...
من هنــوز تورا دارم....

.:: تو رو میخوام ::.

وقتی خورشید میره تا چشماشو رو هم بذاره


رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

 

همیشه غروب برام عزیز و دوست داشتنیه


واسه اینکه رنگ خوب چشمای تو رو داره


غروبا قشنگن ،‌ با چشات یه رنگن

قشنگ ترین غروبو تو چشای تو می بینم

 

تموم عالمو پر از صدای تو می بینم


تو چه پاکی ، تو چه خوبی


تو شکوه یه غروبی


مث دریای پر آواز جنوبی


تو برام دیدنی هستی مث دریای جنوب


که پر از رازی و آوازی و قصه های خوب


دیدنت برای من همیشه تازگی داره


مث جنگل مث ساحل ، مث دریا تو غروب

گفتم : تنهام . . نصیحت کرد . . گفت : نا امیدی گفتم : نا امید نیستم ، تنهام گفت : تنهایی قشنگه گفتم : از این قشنگی میترسم گفت : نترس نمیمیری گفتم : کسی کنارم نیست گفت : من هستم ، نصیحتت میکنم ، گوش کن حالت بهتر میشه گفتم : سهم من از همه چیز دنیا شده همین تنهایی . . گفت : خدا هم تنهاس گفتم : من که خدا نیستم . . . داشت فکر میکرد چند تا کلمه جور کنه و نصیحتم کنه دیگه چیزی نگفتم . . ساکت شدم . . . بدون حرکت . . . . چند لحظه ای میشد . . که مرده بودم . . . . . . .

 

Flowers

 

 

هوا خواه تو ام جانا و میدانم که می دانی

که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

ملامتگو چه دریابد میان عشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

 

Love

دوست دارم در سرزمین قلبم خانه ای

بسازم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدن تو سیر نشوند.

:: همش من ::.

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من …

غصه هایت برای من  …

همه بغضها و اشکهایت برای من ..

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده امید

 دوستت دارم …

 

 3dgirl.blogfa.com

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در

 کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی

 زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر

 من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در

 سکوت تو نهفته

 

3dgirl.blogfa.com

 

براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد

می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ

از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

 

3dgirl.blogfa.com

 

امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم

 

3dgirl.blogfa.com

 

نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

 

3dgirl.blogfa.com

 

هنگامی كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز

 می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را

 نمی بینیم

.:: برات دعا میکنم عشقم ::.

 

برات دعا می کنم دعا می کنم که:

هیچ گاه چشمهای کهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم

دعا می کنم که لبانت را فقط درغنچهای لبخند ببینم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا

و بوی بهار را داردهمیشه از حرارت عشق گرم باشد

من برایت دعا می کنم که گلهای وجود نازنینت

هیچ گاه پژمرده نشوند برای شاپرکهای باغچه خانه ات

دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند

من برات دعا می کنم که...!؟






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 02:02 نوشته شد | نظرات()
دل تنگ

http://dokhtare3bodi.persiangig.com/33/3dgirl.blogfa.com_8_14.gifخداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید


به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس


نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها


بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا


خداحافظ خداحافظ


همین حالا


خداحافظ دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

دوســـــــــــــــــــــــت دارررررررررررررررم همسرم

 

 

 

 

 

 

 

عاشقتم دیوونه وارررررررررررررررررررر

 

 

 كی میای دلم تنگ شده زود بیا همنفس

 

 

خیلی خیلی دوست دارم چرا روزا دیر میره اخه كی میای

انتظارررررررررررررررررررررررررررررررر بسه






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:59 نوشته شد | نظرات()
دنیا
وقتی همه چیز برات میشه سوال!

وقتی تو تکرار صحنه ها اسیر میشی!

وقتی اونقدر خسته میشی

که حتی از فکر کردن همه خسته ای!

وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی!

وقتی مطمئنی اونی که امروز میاد فردا میره!

وقتی مجبوری خودتم گول بزنی!

وقتی حتی شهامت خیلی از چیزارو نداری!

وقتی میدونی هیچ چیزو هیچکس خودش نیست!

وقتی میدونی همه چیز دروغه!

وقتی میدونی که نباید به هیچ قول و قراری اعتماد کنی!

وقتی میفهمی که نباید می فهمیدی!

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت!

وقتی می خندی با اینکه کارت از گریه گذشته!

وقتی قراره هیچی جای خودش نباشه!

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچوقت نمی افته!

وقتی نباید اونی باشی که هستی!

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معماست!

وقتی تورو به خاطر صداقتت محکوم می کنن!

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه!

وقتی حرفاتو فقط دیوار میفهمه!

و در آخر وقتی از خستگیات خسته شدی...

میشی اینی که من الآن هستم!!!!!!اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!


اینجا گم که مى شوى


به جاى اینکه دنبالت بگردند 
فراموشت مى کنند ...

 

وگاهی یک دوست کاری میکنه که دلت بدجوری

 

واسه دشمنت تنگ میشه ...!


زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن

خودشومیکند

و میداد به جوجه هاش میخوردند
 
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
 
اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
 
آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
 
این است واقعیت تلخ روزگار ما..!


ببـــیــــــن

این اسمش دلــــــه!

اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی...

اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه

میشد مغــــــــز!

دلـــــه...

نمی فهمــــــه!


گاهی اوقات در نیمه های شب

احساس می کنم خالی ام

هیچم....

خواب می گریزد از چشمم

از فکر این که:

" اگر تو نباشی "

می لرزم از هراس....

مانده ام آیا که هیچ می دانی

چه بی نظیری و پراکنده

در ذرات ذهن من؟

و چه شگفت انگیزی و نازنین؟

کاش می دانستی

چگونه بر دنیای احساس من چیره ای

ای تو تعبیر ژرف ترین لایه های زندگی ام.......

اکنون بدان

که چه بسیار دوستت دارم

چه بسیار تر از

هر آن چه در دنیاست.






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:54 نوشته شد | نظرات()
خاکستر


شبی غمگین تر از شبهای فرهاد
به یاد لحظه های رفته بر باد
به یاد سروهای سبز و عاشق
نشستم گریه کردم تا شقایق
صدایم یک نیستان بی قراری
غروب و حسرت و چشم انتظاری
به یادت ای عزیز نازنینم !
شبی تنها و خاکستر نشینم
از آن آتش که شب را شعله ور کرد
چه بر جا مانده جز خاکستر سرد
شکفته یاد گل در گریه هایم
پر از حرفم اگر چه بی صدایم
به سوگت ای چراغ خانه ی دل
چو کولی ای روم ، منزل به منزل
که تا شاید ز تو یابم نشانه
ز تو ای شاعر هر چه ترانه
تو را می پرسم از اندوه مهتاب
که می گرید به روی بستر آب
تمام چشم را من جستجویم
مگر یابم تو را در روبرویم


قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم
من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم
انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره
ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره


آن شب شب نحسی بود ... 

با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟ 

دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ... 

گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ... 

دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ... 

پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟ 

دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ... 

پسر : نه به خدا من عاشقتم ... 

دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ... 

پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ... 

صدای قطع شدن مکالمه آمد ... 


تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ... 

آهنگ مورد علاقه ی او را گذاشت تا پخش شود ... 

به اواسط آهنگ رسیده بود که بغضش ترکید ... 

بود و نبودم ... همه وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم ؟ 

گرمی دستات ... برق اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم بی تو و صدات ... 

و می گریست ... 

بدون شام خوردن به رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ... 

ساعت 3:12 بامداد بود ... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ... 

بلند شد و روی تختش نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ... 

نمی خواست دیگر با هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد : 

" الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ... دوستت دارم ... بای " 


به بیرون از اتاقش رفت ... داخل آشپز خانه شد ... 

پنجره ی آشپز خانه به اندازه ی او بزرگ بود ... 

داخل کوچه را نگاهی کرد ... 

سکوت در کوچه ی ساختمانشان فریاد می کشید ... 

پنجره را باز کرد ... 






با باز شدن پنجره ، شب به داخل خانه نفوذ کرد ... 

پاهایش را از پنجره بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ... 

و وداع کرد ... 

صدایی سرد از کوچه آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ... 

نخواست مزاحم کسی بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ... 

و روحش به آرامش ابدی رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ... 


صبح مادرش قبل از اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ... 

پسر را نیافت ... 




ولی گوشی او را در حال زنگ خوردن دید ... 

تماس هایی پشت سر هم و بی وقفه از یک دختر ... 

و ده ها پیام یکسان در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند : 

" نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای دیشبم فقط یه شوخی بود ... 

تورو خدا ازم جدا نشو .... بخدا منم دوستت دارم " 

زمان ارسال پیام ساعت 3:35 دقیقه ی بامداد بود ... 





و مادر ... وارد آشپز خانه شد ... طبق عادت از پنجره به پایین نگاهی کرد ....







این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:52 نوشته شد | نظرات()
عشق
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com
مسافرنوشت حرف دل رابروی تخته سنگی درکنارچشمه تا شاید روزی رهگذری بگذرد ازکنارآن                  

 وبداند دراین دنیا عاشقی می زیست که روزی برایش سیبی ازدرختی افتاد، زمینی رویید، دانه ای بر      

دلش جوانه زد وبی آنکه بداند عاشق شد.
 
اومی دانست ممکن است پایان این عشق خوش نباشد.                             


 اومی دانست جاده ای  که واردش شده بی انتهاست،اما می خواست برود.....تا انتها.

اوعاشق شده بودتمامی تلاشش این بود که شاید سرنوشت رانیزازپای درآورد.

به دامان خدابیفتد،که شاید سرنوشت طوری شودکه به اوبرسد.
 
درتوشه اش چیزی نداشت تازه اول راه ایستاده بود و پایان را   

تنهاتوشه اش کوله پشتی بود پرازتوکل، واحساس .

چشمهایش خیس خیس بود .جزمعشوق نمی دید.وافق روبرویش راه رابه اونشان میداد.

اوفقط یک چیز می دانست،او می دانست که می تواند، او می دانست که دستانش اهورایی ترین

مهربرای سجوداست.

او می دانست که همه وجودش لبریزاست ، لبریزازمعشوق.....وفقط یک چیزمی خواست،می خواست

که برود.

به ورای این حصارها،ازحصار تن می گریخت ،بندها راپاره کرد و رها شد.
اوپس ازسالها بی قراری وسردرگمی راهش رایافته بود وهیچ مانعی نمی توانست سدراهش شود........
 
رهگذرهم چنان روی تخته سنگ رامی خواند،گویی دلش برای مسافرسوخته بوداما باتمام وجود
به اوغبطه می خورد.
کویرعشق برایش طوری دیگرشده بود،گویی عشق دریایی بود که باتمام وجود آن را بلعیده بود

 وعطرمعشوق را باذره ذره هستی خویش استشمام می کرد......................
اوابتدای جاده بوداما دیگردرازی راه برایش معنا نداشت،همه فکرش رفتن بود رفتن وهمیشه رفتن.

مقصدش بی معناوگذرازجاده پرازمعنابود،پرازمعنی درختان،وبویی که با،باد می آمد .......... 

.................             بوی خوش.
          عشق        
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

نفسم بی تو در نمیاد...

غم تو،دیگه سر نمیاد...

کاری از دستم بر نمیاد...

دیگه صدام در نمیاد...

ای خدا دل تنگ اونم...

هنوز هم عاشقانه یم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..

هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..

هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.

می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..

می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:

اولین عشق من و آخرین عشق من تویی

دوستت دارم....من اینجا بس دلم تنگ است 
و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی برگشت بگذاریم 
ببینیم آسمان هركجا آیا همین رنگ است 
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم 
ز سیلی زن، ز سیلی خور 
وزین تصویر بر دیوار ترسانم 
.... 
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلكنده و غمگین! 
من اینجا بس دلم تنگ است 
بیا ره توشه برداریم 
قدم در راه بی فرجام بگذاریم.....


به سراغ من اگر می آیی


تند و آهسته! چه فرقی دارد؟؟

تو به هر جور دلت خواست بیا

مثل سهراب دگر

جنس تنهایی من چینی نیست...

که ترک بردارد...

تو فقط زود بیا...!






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:49 نوشته شد | نظرات()
شب

خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است


نشان دادن پیروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است


حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است


زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است


لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است


قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است


گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است


انتقاد از دیگران آسان است
ولی خودسازی مشکل است
 

ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است



گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است

فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است



فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است


دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است


خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
 

حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است

                          1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .


3. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

 

4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات راخوشحال کند ،کاری......

مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه رابکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

00800000                                                          00800000

6. راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
 

7. راز عشق در این است که.....

حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
 

8. راز عشق در این است که.....

مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .
با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص
عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .
قلبت را آرام کن .
تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها
را آنگونه که هستند ، در یابی .
 

9. راز عشق در این است که.....

طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .     


10. راز عشق در این است که.....

در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .           

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com







این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:44 نوشته شد | نظرات()
تقدیم به تو عزیزم

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

و از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران

اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

 

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را میخواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد

به همان اندازه که دلت میخواهد!!!


یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ...

امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز ...

با غم نبودنت وسکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف

فقط می روم ... فقط می دوم ...

یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان وسرما !

گرمی مهر تو را می خواهند

غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند !

میان کوچه های تاریک و غربت تنهایی ...

صدای قدم هایت را می شنوم

اما تو نیستی ...

فقط صدای مبهم

قول داده بودی که تنهایم نگذاری

همیشه با من باشی حتی اگر نبودی ...

یادت هست ؟؟؟

و رفتی وخورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و باریک

سر گردانم ومنتظر ..

منتظر...

برگی از دفتر زندگی ام را ورق می زنم

و امروز به پایان دفتر زندگی ام نزدیک تر هستم ... !!!

گاه می اندیشم

کاش همنشین لحظه های بی قراریم

کسی جز تو نبود...!!!!






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:42 نوشته شد | نظرات()
خسته

از بیم و امید عشق رنجورم

آرامش جاودانه می خواهم

بر حسرت دل دگر نیفزایم

آسایش بی کرانه می خواهم

  

پا بر سر دل نهاده می گویم

بگذشتن از آن ستیزه جو بهتر

دیگر نکنم ز روی نادانی

قربانی عشق او غرورم را

  

شاید که چو بگذرم از او یابم

آن گمشده ی شادی و سرورم را

آن کس که مرا نشاط و مستی داد

آن کس که مرا امید و شادی بود

  

هر جا که نشست بی تأمل گفت

« او یک زن ساده لوح عادی بود »

می سوزم از این دورویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه می خواهم

  

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه ی جاودانه می خواهم

رو ٫ پیش زنی ببر غرورت را

کو عشق ترا به هیچ نشمارد

  

عشقی که ترا نثار ره کردم

در سینه ی دیگری نخواهی یافت

در جستجوی تو و نگاه تو

دیگر ندود نگاه بی تابم

  

اندیشه ی آن دو چشم رؤیایی

هرگز نبرد ز دیدگان خوابم

دیگر به هوای لحظه ای دیدار

دنبال تو دربدر نمی گردم

  

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

در ظلمت آن اطاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمی مانم

  

هر لحظه نظر به در نمی دوزم

و آن آه نهان به لب نمی رانم

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو ٫ مجو ٫ هرگز

 

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز یکشنبه 1390/11/30 در ساعت 01:30 نوشته شد | نظرات()
عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه : دوستت دارم.


للعشاق 
احضان البحراگر با دیدن رنگین کمان می ایستی و به زیبایی آن خیره میشوی

اگر بارانی که بر سقف اتاقت میبارد به تو شهد آرامش میچشاند

اگر با پیام غیرمنتظره ای خوشحال و شگفت زده می شوی

اگر به طلوع و غروب آفتاب خورشید بنگری و بخندی

اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و پردرد میشوی

بدان که هنوز امیدواری!...



چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک


یک تبسم زیرکانه یک عروسک بچه گانه ویک بازیه کودکانه کافی بود برای عاشق شدنم

و تو این کار را کردی چقدر ساده عاشقت شدم...

مثل قصه کودکانه توشدی برای من شاهزاده ای سوار بر اسب سفید چه قدر ساده

عاشقم کردی و از آن ساده تر رهایم کردی ...

گفتم بمان پری قصه ها که من بی تو میمیرم

خندیدی و گفتی بازی بود



گفتم بازی زیبایی بود بیا بازی کنیم

گفتی من کودک نیستم بزرگ شده ام بازی نمی کنم



گفتم مگر بزرگترهابازی نمی کنند؟

گفتی بازی نه زندگی می کنند



گفتم پس بیا زندگی کنیم مثل بازی

گفتی زندگی بازی نیست

گفتم پس با عشق تو چه کنم؟

گفتی رهایش کن بازی بود زندگی کن


عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ فقط میگه : تو مال منی .

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه : توی قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه : باعث می شی قلب من

به ضربان بیفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه : همیشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه : دوستت دارم.

بعضى وقتا زندگى تمام حواسشو جمع میكنه تا ببینه تو چى دوست دارى تا درست همون رو ازت بگیره..

کاش به جای جدایی، مردن بود، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن...

می دونی بازی روزگار چیه ؟ اینکه تو چشم بزاری من قایم شم ، بعد تو بری یکی دیگه رو پیدا کنی...

هوای این روز هایم جان می دهد که برایت جان دهم.

در دادگاه عشق .......... قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خوان و گناهم را دوست داشتن اعلام کرد محکوم شدن به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند اخرین خواسته ام را بگویم گفتم به تو بگویند «دوستت دارم»...

عجب موجود سخت جانیست دل!

هزار بار تنـگ میشـود،

میشکند،

میسوزد،

میمیرد
!

و باز هم می تپـد...

آنکس که می گفت دوستم دارد

عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد


رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت


صدای خش خش برگها همان اوازی بود


که من گمان می کردم میگوید :

... تــــــــقدیم بــــــــه تـــــــو ....

دلتنگ شدن ، حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می کند....) 

 

هنوز مرا دوست داری؟

 

هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت

 

تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم

 

هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،

 

با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند

 

تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت

 

که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است

 

وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم

 

اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ،

 

شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد

 

این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد

 

میترسم ، میترسم ، میترسم ! یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!

 

میخواستم بپرسم که :

 

عزیزم هنوز مرا دوست داری؟

دلمان را یکی کنیم و بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم که دیر یا زود خاطره ایم ...

 

باور دارم که زندگی همان را به من می دهد که برای دوستانم آرزومندم ...

 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت

 

می تپند

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

 

عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

 

اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست ...

 

دوستت دارم





این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:19 نوشته شد | نظرات()
فرق آسان و مشکل !

Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream

خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است
Easy is to show victory
Difficult is to assume defeat with dignity

نشان دادن یپروزی آسان است
قبول کردن شکست مشکل است
Easy is to admire a full moon
Difficult to see the other side

حظ کردن از یک ماه کامل آسان است
ولی دیدن طرف دیگر آن مشکل است
Easy is to stumble with a stone
Difficult is to get up

زمین خوردن با یک سنگ آسان است
ولی بلند شدن مشکل است
Easy is to enjoy life every day
Difficult to give its real value

لذت بردن از زندگی آسان است
ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است
Easy is to promise something to someone
Difficult is to fulfill that promise

قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است
ولی وفای به عهد مشکل است
Easy is to say we love
Difficult is to show it every day

گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است
ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است
Easy is to criticize others
Difficult is to improve oneself

انتقاد از دیگران آسان است.
ولی خودسازی مشکل است.
Easy is to make mistakes
Difficult is to learn from them

ایراد گیری از دیگران آسان است
عبرت گرفتن از آنها مشکل است
Easy is to weep for a lost love
Difficult is to take care of it so not to lose it

گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است
ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است
Easy is to think about improving
Difficult is to stop thinking it and put it into action

فکر کردن برای پیشرفت آسان است
متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است
Easy is to think bad of others
Difficult is to give them the benefit of the doubt

فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است
رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است
Easy is to receive
Difficult is to give

دریافت کردن آسان است
اهدا کردن مشکل است
Easy to read this
Difficult to follow

خوندن این متن آسان است
ولی پیگیری آن مشکل است
Easy is keep the friendship with words
Difficult is to keep it with meanings

حفظ دوستی با کلمات آسان است
حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است







این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:15 نوشته شد | نظرات()
دخترک عاشق

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود،


  

صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست


  

احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می


 

داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک


 

سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را


 

یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را


 

به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با


 

دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و


 

چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و


 

وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

 

 

 

 

در  نوزده سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و


 

پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که


 

همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها


 

حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود


 

نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.


 

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.


 

به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده


 

بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که


 

پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را


 

کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه


 

پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا


 

کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا


 

رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر


 

پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و

 

تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج


 

پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و


 

داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت.


 

دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد.


 

شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می


 

کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال


 

بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و


 

در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار


 

می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را


 

مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس


 

اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر


 

با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و


 

پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر


 

با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو


 

برابر آن پول و بیست درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد


 

کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت


 

طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج


 

کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی


 

بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک


 

ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،


 

پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن


 

را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد


 

هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک


 

ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره


 

چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را


 

از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.


 

پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین


 

افتاد. رویش نوشته شده بود:

 

 معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:14 نوشته شد | نظرات()
راز

از بیم و امید عشق رنجورم

آرامش جاودانه می خواهم

بر حسرت دل دگر نیفزایم

آسایش بی کرانه می خواهم

  

پا بر سر دل نهاده می گویم

بگذشتن از آن ستیزه جو بهتر

دیگر نکنم ز روی نادانی

قربانی عشق او غرورم را

  

شاید که چو بگذرم از او یابم

آن گمشده ی شادی و سرورم را

آن کس که مرا نشاط و مستی داد

آن کس که مرا امید و شادی بود

  

هر جا که نشست بی تأمل گفت

« او یک زن ساده لوح عادی بود »

می سوزم از این دورویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه می خواهم

  

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه ی جاودانه می خواهم

رو ٫ پیش زنی ببر غرورت را

کو عشق ترا به هیچ نشمارد

  

عشقی که ترا نثار ره کردم

در سینه ی دیگری نخواهی یافت

در جستجوی تو و نگاه تو

دیگر ندود نگاه بی تابم

  

اندیشه ی آن دو چشم رؤیایی

هرگز نبرد ز دیدگان خوابم

دیگر به هوای لحظه ای دیدار

دنبال تو دربدر نمی گردم

  

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

در ظلمت آن اطاقک خاموش

بیچاره و منتظر نمی مانم

  

هر لحظه نظر به در نمی دوزم

و آن آه نهان به لب نمی رانم

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو ٫ مجو ٫ هرگز

 

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

http://webjoke.persiangig.com/images/Eshgh%20(WebJoke.BlogFa.Com).jpg





این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:11 نوشته شد | نظرات()
ღღ♥ღ ღ دوتا عاشق دیوونهღღ♥ღ ღ

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comتو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comتو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین توییتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comمن از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود تو را ادامه می دهم همین ترانه می شودتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comکاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بودتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comمرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بستصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comمن از تو حرف می زنمشب عاشقانه می شودتو را ادامه می دهمتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comهمین ترانه می شود...تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

                   


بهاربیست                   www.bahar22.comچه زیباســــ ـ ـ ـــت بخاطر تو زیســــتن وبرای تو مانــــدن بهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.comوبه پای تو سوخـــ ـ ـ ــــتن بهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.comوچه تـــلخ وغــــم انگیز اســـــت دور از تو بـــــودنبهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.comبرای تو گریســـــ ـ ـ ــــتن وبه عشـــــق ودنیای تو نرســـــیدنبهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.comای كاش میدانســــــــتی بدون تو وبه دور از دســــــتهای مهربانتبهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.comزندگی چه ناشكیباســـــــتبهاربیست                   www.bahar22.com






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:11 نوشته شد | نظرات()
انتظار عشق

    تمام واژه هایم پر از نبودن توست

           شعرهایم همه تکراری شده اند!

                 خودت میدانی که

         نمیشود به یادت بود و از تو نگفت

           تویی که شاه بیت غزلهایم هستی

             و رفتنت قافیه ی نبودنت

                   می بینی...

    حتی روزگار هم نبودنت را به رخم میکشد

  نمیدانم جقدر باید جاده ها را به هم دوخت

  چقدر دلتنگی ها را باید به قاصدک ها  سپرد

                    نمیدانم...

                   خودت  بگو                                   

                 دنیا که به آخر رسید

                خورشید که غروب کرد

                باران که تمام شد

                   این روزها

                 چرا نمی آیی...؟

                                                  انتظار 
                  

                                 خیال آمدنت دیشبم به سر می زد 
                                 نیامدی كه ببینی دلم چه پر می زد 
                                 به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شكفت 
                                 خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد 
                                 شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست 
                                 هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد 
                                 زهی امید كه كامی از آن دهان می جست 
                                 زهی خیال كه دستی در آن كمر می زد 
                                 دریچه ای به تماشای باغ وا می شد 
                                 دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد 
                                 تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم 
                                 كه پشت پرده ی اشكم سپیده سر می زد
                                 منتظرتم عشقم دوستدارم بیا دیگه 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

                                        

توی چشمای تو دیدم

نقش ماه مهربونو

روی لبهای تو خوندم

تا ابد بیشم بمون رو

روی برگا توی بارون

تو فقط بیشم میموندی

واژه ی دوست دارم رو

تو فقط برام میخوندی

حالا بارونم تموم شد

منم و یه حس تنها

حسی که برا دل من

اره بود یه روزی اشنا

     

 

                                                           عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

                                                        

دلـــــمـــ ...

هنـــــوز ...

خــیــس خـــورده ی نــگاه توســـــــت ...!!

نـــــازش بـــدار ...!

کـــه نـلــغـــــزد ...

از میـــــان دستــهـــایـــــتــــ ...!!

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

یکبار خواب دیدن تو را به تمام عمر می ارزد.

پس نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست.

قبول ندارم ...

گرچه به ظاهر جسمم خسته است اما دلم دریاییست.

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم ...

تاوان آن هرچه که باشد ،باشد

دوستت خواهم داشت ...

بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچ کس و هرکس

که تورا دارم  عزیز دل ...






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:10 نوشته شد | نظرات()
باران ببار...

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیدوستت دارم عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

                                اگر كلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست 

                             اگر كلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

                                اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست

  اگر كلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

همین که هستی کافیست...!

دور از من...

بدون من...

چه فرقی می کند...

گل که می خری خوب است

برای من نیست

نباشد...

همین که رختمان...

زیر یک آفتاب خشک می شود کافیست

 دلخوشم به این حماقت شیرین

                                   هنوز هم می خوانی مرا ... !؟؟  

        من عاشق بارونم مخصوصا اگه باعشقم زیر بارون راه برم
                                 
                                          
                                  زیر باران بیا قدم بزنیم
                                            حرف نشنیده ای به هم بزنیم

                                                 نو بگوییم و نو بیندیشیم
                                              عادت کهنه را به هم بزنیم

                                               و ز باران کمی بیاموزیم
                                               که بباریم و حرف کم بزنیم

                                             کم بباریم اگر ، ولی همه جا
                                              عالمی را به چهره نم بزنیم

                                             چتر را تا کنیم و خیس شویم
                                              لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

                                          سخن از عشق خود به خود زیباست
                                              سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

                                              قلم زندگی به دست دل است
                                                 زندگی را بیا رقم بزنیم

                                                 قطره ها در انتظار توأند
                                                  زیر باران بیا قدم بزنیم

           

این جا هوا خوب است

باران به لحن تو می بارد و از آستین دلم یاد تو می چکد

ابرهای پیوسته تو را به من می رساند


و هر برگ، نامه ای می شود

که از دست نوازش های دور تو

می ریزد

حالا پلکم را می بندم

می خواهم خیس از خاطرات تو شوم

باران حالا تندتر می بارد وگونه هایم از ندیدن های تو خیس





این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:09 نوشته شد | نظرات()
تقدیم به قشنگ ترین عشق دنیا

             

بین منو تو فاصله ست الهی من فدات بشم اندازه ی من بگو کی دوست داره   خداییشم

خاطره های  بد منم حرفای نا گفته منم اونکه میخواد بمیره از دوری تو فقط منم فقط   منم

نکنه که این جدایی ها باعث شه منو خط بزنی بخدا هنوز دوست دارم هنوزم توی قلب منی

بخدا اگه ببینمت یه بار دیگه این بار میگم عاشقتم و عمر منی عمر منی

تا کی باید از غم تو یه گوشه تنها کز کنم تا کی باید گرمی دستاتو  فقط  تو رویا حس کنم

تا کی باید فاصله ها قلب منو برنجونه  تا کی باید فکر جدا شدن میترسونه   هرچی  میخوام

عشقمو ثابت کنم انگار نمیشه عاشقتم این که دیگه تو چشمم انکار نمیشه

             





این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:08 نوشته شد | نظرات()
هدیه عاشق به معشوق

من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر

.
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،


در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.


من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های


عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای


کوچک، برایش یک خاطره باشد.


او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن


دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است.


ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد


از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...


تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛


ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟آیا او بیشتر از


من برای تو گریسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی...


می دانم... من دیر رسیدم...خیلی دیر...خیلی...


یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ می شود.


روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین


من و تو،...


هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد

برای تو که میدانم هرگز مرا .............






این مطلب توسط ×*غریبه*× *نظر*یادت*نره*  روز جمعه 1390/09/11 در ساعت 20:08 نوشته شد | نظرات()
تعداد صفحات
1 -  2 -  3 -  4 -  5 -  6 -  7 -  ... - 
تعداد کل : 13 تا